همیشه با برادر شوهر مجردم توو انباری قرار میذاشتم ومیکشوندمش اونجا تاباهم...اما یه شب وقتی توو انبار

اینجا روایتِ زندگی‌هایی رو می‌شنوی که شاید کسی بهشون گوش نداده. دردهایی که پنهون موندن، اشک‌هایی که کسی ندید، و لبخندهایی که با سختی زنده موندن. ما اینجا از واقعیت حرف می‌زنیم — از آدم‌هایی که هنوز امید دارن، با وجودِ همه‌چیز. .... 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه و همیشه شاد و سلامت باشید تو این کانال داستان ها و تجربه های زندگی شما عزیزان روایت میشه، امیدوارم از تجربه دیگران استفاده کنید و درسی بشه تا هیچوقت مشکلات این چنین سره راهتون قرار نگیره ================== #رادیو_سرنوشت #سرنوشت #داستان #پادکست #رادیو_سرنوشت #داستان_زندگی #روایت_زندگی #راوی #پادکست_صوتی #پادکست_فارسی #رادیو 👇👇👇از اینجا عضو کانال شوید👇👇👇 http://bit.ly/Radiosarnevesht همیشه با برادر شوهر مجردم توو انباری قرار میذاشتم و میکشوندمش اونجا تاباهم...اما یه شب وقتی توو انبار منتظرش بودم کسی در و باز کرد و اومد داخل که بادیدنش نفسم بند اومد،نزدیکم شد و بلایی سرم آورد که... خیلی ممنون ازلایک و کامنت های خوبتون و انتقاداتون که کمک میکنه کلیپ های بهتری بسازیم. ========================================== لطفا از طریق لینک زیر داستان های بیشتری از ما ببینید پلی لیست داستان های غم انگیز:    • بابا بزرگم یه مدت طولانی تو حموم بود و فکر...   پلی لیست داستان های مرموز:    • شب عروسیمون طبق روسوم جلوم خونواده شوهرم ب...   پلی لیست داستان های رازآگین:    • Video   پلی لیست داستان خیانت:    • شاگردم یه زن بیوه تو دل برو بود که با وجود...   پلی لیست داستان های واقعی:    • به شوهرم شک کردم و نقشه کشیدم مچشو بگیرم ا...   ❣🌹❣🌹❣🌹❣🌹❣🌹❣🌹❣🌹❣🌹❣🌹❣🌹❣🌹❣🌹❣🌹❣🌹❣🌹❣🌹 اگه به ویدیئو های ما علاقه مندید لطفا ما رو به دوستاتون معرفی کنید    / @radiosarnevesht  

از سفر برگشتم و دیدم شوهرم ترکم کرده و برام یه نامه نوشته،توو اون نامه اسم کسی و آورده بود که بادیدن
▶︎

از سفر برگشتم و دیدم شوهرم ترکم کرده و برام یه نامه نوشته،توو اون نامه اسم کسی و آورده بود که بادیدن

داستان واقعی‌: ما خونه مادری مون رو فروختیم ...سرگذشت نیما #داستان_واقعی #پادکست #داستان
▶︎

داستان واقعی‌: ما خونه مادری مون رو فروختیم ...سرگذشت نیما #داستان_واقعی #پادکست #داستان

داستان واقعی : عجیب ترین و عاشقونه ترین داستان پر ماجرا #داستان_واقعی #پادکست #داستان
▶︎

داستان واقعی : عجیب ترین و عاشقونه ترین داستان پر ماجرا #داستان_واقعی #پادکست #داستان

باعشق باشوهرم ازدواج کردم و زندگی عاشقانه ایی داشتیم،پا به پاش کار میکردم تا باهم زندگیمون و بسازیم
▶︎

باعشق باشوهرم ازدواج کردم و زندگی عاشقانه ایی داشتیم،پا به پاش کار میکردم تا باهم زندگیمون و بسازیم

با نوزادم تو خیابون آواره دادگاه و خیابون شدم،اما حرفای یه گدا ورقو برگردوند،شوهرم شیطانم فک میکردم
▶︎

با نوزادم تو خیابون آواره دادگاه و خیابون شدم،اما حرفای یه گدا ورقو برگردوند،شوهرم شیطانم فک میکردم

مادر شوهر خواهرم بخاطر حسادتش بهترین روزشو ازش دریغ کرد#داستان_واقعي #پادكست
▶︎

مادر شوهر خواهرم بخاطر حسادتش بهترین روزشو ازش دریغ کرد#داستان_واقعي #پادكست

داستان ارسالی:پدرم حاجی بازاری معروفی بود که من رسواش کردم چون...#رادیوصدا#رادیوصداداستان
▶︎

داستان ارسالی:پدرم حاجی بازاری معروفی بود که من رسواش کردم چون...#رادیوصدا#رادیوصداداستان

داستان واقعی: شوهرم دست‌فروش بود و من برای سیر کردن بچه هام میرفتم بالاشهرنظافت...
▶︎

داستان واقعی: شوهرم دست‌فروش بود و من برای سیر کردن بچه هام میرفتم بالاشهرنظافت...

برای تلافی خیانت شوهرم پدرش رو به خونم کشوندم و کاری کردم که در عرض سه روز…
▶︎

برای تلافی خیانت شوهرم پدرش رو به خونم کشوندم و کاری کردم که در عرض سه روز…

سرگذشت واقعی و دلهره آور🌟رفته بودم دخترم رو از مدرسه بردارم گفتن اصلا همچین دانش آموزی اونجا نیست...
▶︎

سرگذشت واقعی و دلهره آور🌟رفته بودم دخترم رو از مدرسه بردارم گفتن اصلا همچین دانش آموزی اونجا نیست...

زن داشتم اما پنهونی بادختر خاله  ترشیده ام،رابطه داشتم و با وعده و وعید ازدواج ،ازش سواستفاده میکردم
▶︎

زن داشتم اما پنهونی بادختر خاله ترشیده ام،رابطه داشتم و با وعده و وعید ازدواج ،ازش سواستفاده میکردم

داستان واقعی‌: نیمه شب بود که حرفهای وحشتناک مادرشوهرم....سرگذشت نگار  #داستان_واقعی #پادکست #داستان
▶︎

داستان واقعی‌: نیمه شب بود که حرفهای وحشتناک مادرشوهرم....سرگذشت نگار #داستان_واقعی #پادکست #داستان

فهمیده بودم شوهرم داره بهم خیانت میکنه فقط نمیدونستم طرف کیه،تااینکه یه روز بالاخره مچ شو با معشوقه
▶︎

فهمیده بودم شوهرم داره بهم خیانت میکنه فقط نمیدونستم طرف کیه،تااینکه یه روز بالاخره مچ شو با معشوقه

با زنم جر وبحثم شد و از خونه زدم بیرون، اما بعد چند ساعت پشیمون شدم و وقتی برگشتم خونه تا با زنم آشت
▶︎

با زنم جر وبحثم شد و از خونه زدم بیرون، اما بعد چند ساعت پشیمون شدم و وقتی برگشتم خونه تا با زنم آشت

یه داستان قدیمی ارباب و رعیتی ،  اصلا از دستش ندید خیلی جالبه !
▶︎

یه داستان قدیمی ارباب و رعیتی ، اصلا از دستش ندید خیلی جالبه !

معلم یه روستای دورافتاده بودم شبا جا نداشتم ومجبور بودم که هر شب خونه ی یکی از دانش آموزها بخوابم تا
▶︎

معلم یه روستای دورافتاده بودم شبا جا نداشتم ومجبور بودم که هر شب خونه ی یکی از دانش آموزها بخوابم تا

خاطرات ترسناک شما ❌ پارت #42
▶︎

خاطرات ترسناک شما ❌ پارت #42

سر ۶۲ سالگی عاشق دختری شدم که ۳۰ سال از خودم کوچیک تر بود،دار و ندارم و به پاش ریختم،بی خبر از اینکه
▶︎

سر ۶۲ سالگی عاشق دختری شدم که ۳۰ سال از خودم کوچیک تر بود،دار و ندارم و به پاش ریختم،بی خبر از اینکه

عکس نصفه نیمه ی یک زن برهنه کناره شوهرم برام ارسال شد تا دست شوهرم وبرام رو کنه و زندگیم و از هم بپا
▶︎

عکس نصفه نیمه ی یک زن برهنه کناره شوهرم برام ارسال شد تا دست شوهرم وبرام رو کنه و زندگیم و از هم بپا

توو حموم بودم که صدای در اومد،فکر کردم شوهرم اومده خونه،در و باز کردم و گفتم: عزیزم من اینجام..
▶︎

توو حموم بودم که صدای در اومد،فکر کردم شوهرم اومده خونه،در و باز کردم و گفتم: عزیزم من اینجام..