گلهای رنگارنگ 395 ابوعطا

گلهای رنگارنگ 395 ابوعطا آهنگساز: همایون خرم تنظیم آهنگ: جواد معروفی باهمکاری جلیل شهناز, امیرناصرافتتاح, ارکستر گلها اشعار : رهی معیری, منصوره اتابکی (زهره), ظهوری ترشیزی, سعدی شیرازی, زیب‌ النساء, کلیم کاشانی, خوانندگان : عبدالوهاب شهیدی, الهه گوینده: آذرپژوهش گلهای رنگارنگ برنامه شماره395 این برنامه درمایۀ ابوعطا است. آذرپژوهش : وای از شب من شب چون فراز آید افسانه ساز آید آید ز تنهایی جان بر لب من وای از شب من رهی معیری خواننده ترانه: الهه من شمع لرزانم، از شب گریزانم کز غم فزون گردد، تاب و تب من وای از شب من شب چون فراز آید، افسانه‌ساز آید آید ز تنهایی، جان بر لب من، وای از شب من شب‌ها به غم مبتلا شوم، با مرغ شب هم‌نوا شوم از بی‌نوایی جویم به میخانه هر شبت تا بوسه‌ای نوشم از لبت نوشین‌لب من، وای از شب من، وای از شب من هر شب ز اشک ستاره‌ها، افتد به جانم شراره‌ها، بی نام رویت دل بی تو لبریز خون شود، دور از تو هر شب فزون شود تاب و تب من، وای از شب من، وای از شب من مراد من از جهان تویی، مهربان تویی شمع محفل من، شادی دل من، در جهان تویی حدیث دل با خدا کنم، ناله‌ها کنم تا به ناله تو را، با شکسته‌دلان آشنا کنم جان ریزم به پای تو، می‌میرم برای تو دیگر چه خواهی؟ دل سوی تو بنگرد، با یاد تو بگذرد روز و شب من، وای از شب من، وای از شب من شب‌ها به غم مبتلا شوم، با مرغ شب هم‌نوا شوم از بی‌نوایی جویم به میخانه هر شبت تا بوسه‌ای نوشم از لبت نوشین‌لب من، وای از شب من، وای از شب من ترانه سرا: رهی معیری آذرپژوهش : من عاشقم بر من منه نامی دگر دیوانه ام كن ساقیا از گردش جامی دگر در رهگذار آرزو با شاهد و شمع و سبو هر دم نهم در راه تو از تار جان دامی دگر با سر خوشان نوش لب خواهم كه روز آ رم به شب تا بگذرانم با طرب روز دگر شامی دگر منصوره اتابکی (زهره) - غزل) آذرپژوهش : خوش آتشی دارم به تن كز سوز عشق خویشتن آتش زنم یك باره من در خرمن خامی دگر آغاز و انجام جهان عشق است پیش عاشقان ای "زهره" زین خوش تر مدان آغاز و انجامی دگر منصوره اتابکی (زهره) - غزل خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی ما به روی دوستان از بوستان آسوده ایم گر بهار آید و گر باد خزان آسوده ایم گر به صحرا دیگران از بهر عشرت می روند ما به خلوت با تو ای آرام جان آسوده ایم برق نوروزی گر آتش می زند در شاخ سار ور گل افشان می كند در بوستان آسوده ایم سعدی شیرازی - غزل خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی باغبان را گو اگر در گلستان آلاله ایست دیگری را ده كه ما با دل ستان آسوده ایم سعدی شیرازی - غزل آذرپژوهش : بیا ساقیا مگذر آن روز را آتش معذرت سوز را اسیر خمارم شرابی كجاست دلم بر دلم سوخت آبی كجاست زغم مرده ام زنده ام چیستم بده ستم چند بیچاره كیستم ظهوری ترشیزی- مثنوی آذرپژوهش : مرا خوار كردی زهی اعتبار ولی دل عزیز است خوارش مدار دل است این كه عجز و نیاز آورد تو را بر سر خشم و ناز آورد شاعر گمنام آذرپژوهش : مرا مسوز كه نازت ز كبریا افتد چو خس تمام شود شعله هم زپا افتد دلم ز هم رهی اشك وا نمی ماند نه آتش است كه از كاروان جدا افتد کلیم کاشانی - غزل آذرپژوهش : نه همین می رمد آن نوگل خندان از من می کشد خار درین بادیه دامان از من با من آمیزش او الفت موج است و کنار روز و شب با من و پیوسته گریزان از من کلیم کاشانی - غزل خواننده ترانه: عبدالوهاب شهیدی هر كس به تماشایی رفتن به صحرایی ما را كه تو منظوری خاطر نرود جایی یا چشم نمی بیند یا راه نمی داند هر كو به وجود تو دارد ز تو پروایی گویند رفیقانم در عشق چه سر داری گویم كه سری دارم در باخته در پایی امید تو بیرون برد از دل همه امیدی سودای تو خالی كرد از سر همه سودایی ترانه سرا: سعدی شیرازی آذرپژوهش : آنان كه در نگاه تو ناز آفریده اند بهر دل شكسته نیاز آفریده اند شمع ایم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش ما را برای سوز و گداز آفریده اند زیب‌ النساء خواننده ترانه: الهه ...................................... ترانه سرا: رهی معیری آذرپژوهش : وای از شب من رهی معیری بیا ساقیا مگذران روز را بده آتش معذرت سوز را گر از افعی توبه دل زخم خورد توان جان بتریاق عفو تو برد شراب سخن ده ز تنگ شکر ز بادام تر ریز نقل نظر که نی صلح ماند به یادم نه جنگ نه ناموس آید به کارم نه ننگ نیاید ز لب قصه ی هیچ کس همین با تو ماند سر کار، بس نهی تا بکی بر تغافل مدار نداری مروت، ندارم قرار کسی چند باشد چنین تنگدل سرت گردم، ای ساقی سنگ دل! اسیر خمارم، شرابی کجاست؟ دلم بر دلم سوخت آبی کجاست؟ ظهوری ترشیزی- مثنوی