قربانی تله ای شدم که زنم بهم گفت:زنی که خرج داره ارج داره،از خونه اعیانی وارد مسافرخونه شدم اماچطور؟
همه چیز از یه امضاى اشتباه شروع شد و جمله ای که هنوز توگوشم زنگ میزنه « زنی که خرج داره، ارج داره»! و برگه هایی هايى كه هيچ وقت فكر نمى كردم حتى از نزدیک ببينمشون. من سعيد هستم و اين روايت سقوطِ آزادٍ منه. زندگی من شبيه یه روياى شيرين بود! ازدواج با دخترى كه هم جراح بود و هم زيباترين زنى كه ديده بودم. از فرش به عرش رسیدم…اما یه اشتباه کوچیک، مثل موريانه توسط نزديكانم به جونم افتاد، باعث شد به مسيرى برم كه بازگشتی نداره…. تو سرگذشتم از روزهايى میگم که فک مى كردم زرنگ، اما نفر سومی که فک میکردم پناهگاهمه کاری کرد… در اين ويديو از پشت پرده ی یه فروپاشى عجيب رو براتون میگم.. اين داستان واقعی، لايه هاى پنهانى از یه زندگیو باز می کنه كه توش، "دلسوزى" ترسناكترين سلاح بود. قبل از اينكه به كسى اعتماد كنيد، اين هشدارٍ واقعى را بشنويد...» در اين ويديو داستانى یک درام خانوادگی رومیشنوید که در از فراز و نشیبه اگه علاقمند به داستان و سرنوشت های واقعی و مرموز و معمایی و جذاب هستین تا انتهاى اين داستان واقعى با من همراه باشيد. »

بمبه قرنه..شوهرم ناپدید شدو با ۵۲میلیارد چک برگشتی به اسمم مواجه شدم،که پشتش نوشته بود زندت نمیزارم…

فک میکردم زنم فرشته س اما یهو ناپدید شدو یه چمدون پشت در خونم گذاشت که توش…رازیکه با تله اون شیطان..

زن مردی شدم که گفت دنیارو بپام میریزه امامنو تا مرز پایان زندگیم بردچرا؟کارخونه ای که راننده باربریش

داستان واقعی:پشت پرده..با شنیدنش حیرت زده و سوپرایز میشی چون …«ندا»

هولناکترین و جذاب ترین سرگذشت زندگیتو گوش بده..نمیدونستم شوهرم چیکارس تا روزیکه گفت بریم سفر…

با یه امضا صاحب کل اموال شوهرم شدم..در حالیکه میگفت زندت نمیزارم و هیچکی نمیتونه پیدات کنه چون…

هولناک ترین اتفاق زندگیم وقتی بود،شوهرم فوت شدو مادرشوهرم هشدار داد که..اما همون لحظه شوهرم زنده شدو

حقیقت هولناکی که تو بایگانی بیمارستان دفن شده بود و نوزاده چشم آبی برملا کردو زندگیمو غرق باتلاقی..

داستان واقعی : داستان ارسالی..داستانی که با شنیدنش عشق میکنی و کلی کیف. #داستان_واقعی#پادکست#داستان

با صدای بلند گفتم اموالم میبخشم بهت بگو چی پنهون کردی زیر تخ✨ت اما به کی؟زنم آرامبخشم بود یاکابوسم..

دکتر بهم چیزی گفت که برق از سرم پرید😱#داستان_واقعی

داستان شنیدنی واقعی راز عجیب پرستار خونم ...😭😭، واقعی و ارسالی از طرف شما ، پادکست و داستان فارسی

شوهرمو دوست داشتم فک میکردم پناهمه بهش دلبسته م اما اون نامرد از خونه پرتم کردو بهم میخندید چون..

داستان واقعی: مستاجرمون خیلی بم کمک کرد.. #رادیو_داستان #داستان_واقعی #پادکست

داستان ارسال شده : از خونه خان اومدن خواستگاری / سرنوشت واقعی

با صدای بلند گفتم مهرمو میبخشم اما به کی؟هیچکی نمیدونست شوهرم شب عروسیم برای نجاتم اومده یانابودیم.

خدمتکار یه عمارت لوکس بودم که برادرشوهرمرده امو با یه زن غریبه دیدم!(داستان واقعی)

شوهرم متهم ردیف اول فوتم بود…همه دکترا میگفتن من زندم اما چطور؟رازی که بعد ۱۲سال فاش شد میراث پدرم..

شوهرم میگفت این زنو تو خونمون راه نده کاش به حرفش گوش میدم؟فک میکردم فرشته س ولی جهنم شوهرمو دخترم…

