داستان کامل فروپاشی شوروی

بیست و پنجم دسامبر ۱۹۹۱. مسکو. ساعت نزدیک به هفت بعدازظهر است. میخائیل گورباچف رئیس یکی از قدرتمندترین دولت‌های تاریخ بشر پشت میزش نشسته و آماده است تا استعفایش را جلوی دوربین بخواند. اما دوربین‌ها آماده نیستند. خبرنگاران شبکه‌ی CNN هنوز دارند کابل‌هایشان را وصل می‌کنند. گورباچف چهل و پنج دقیقه پشت همان میز می‌نشیند و منتظر می‌ماند. نه به‌عنوان رهبر یک ابرقدرت بلکه مثل یک مهمانِ فراموش‌شده در اتاق انتظار. این تصویر، شاید بهترین استعاره برای آنچه در حال وقوع بود باشد. وقتی سرانجام دوربین‌ها روشن شدند، گورباچف متنی کوتاه خواند. گفت که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی دیگر وجود ندارد. گفت این تصمیم را با درد پذیرفته. و بعد، خودکاری را که قرار بود با آن سند انتقال قدرت را امضا کند، از جیبش درآورد اما آن خودکار کار نمی‌کرد. یک خبرنگار CNN از جیبش یک خودکار به او داد. رئیس آخرین ابرقدرت کمونیستی جهان، استعفانامه‌اش را با خودکار یک شبکه‌ی آمریکایی امضا کرد. چند دقیقه بعد، بر فراز کاخ کرملین، پرچم سرخ شوروی همان داس و چکش که هفتاد سال بر نیمی از جهان سایه انداخته بود برای آخرین بار پایین آمد. به جایش، پرچم سه‌رنگ روسیه بالا رفت. در آن لحظه، بدون جنگ، بدون بمب و بدون حمله‌ خارجی یک امپراتوری که یک‌ششم خشکی‌های کره‌ی زمین را در اختیار داشت و بیش از دویست و هشتاد میلیون نفر زیر چترش زندگی می‌کردند، از نقشه‌ جهان پاک شد. اما چطور چنین چیزی ممکن بود؟ چطور دولتی که ارتش سرخ داشت، زرادخانه‌ هسته‌ای داشت، سازمان اطلاعاتی کا.گ.ب داشت که نفوذش تا قلب واشنگتن می‌رسید در عرض چند سال، بدون یک گلوله‌ جنگی فرو ریخت؟ آیا این فروپاشی اجتناب‌ناپذیر بود؟ و مهم‌تر از همه: آیا اصلاً می‌شد جلویش را گرفت؟ #شوروی #فروپاشی_شوروی #تاریخ #روسیه #گورباچف #یلتسین #کمونیسم #جنگ_سرد #چرنوبیل #کا_گ_ب