گلهای تازه 40 سه گاه

گلهای تازه 40 سه گاه با همکاری همایون خرم, منصور صارمی, جهانگیر ملک اشعار : سعدی خواننده :عبدالوهاب شهیدی گوینده : فخری نیکزاد فخری نیکزاد : کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم بار دیگر بگذشتی که کند زنده به بویم ترک من گفت و به ترکش نتوانم که بگویم چه کنم نیست دلی چون دل او ز آهن و رویم تا قدم باشدم اندر قدمش افتم و خیزم تا نفس ماندم اندر عقبش پرسم و پویم لب او بر لب من این چه خیالست و تمنا مگر آن گه که کند کوزه گر از خاک سبویم هر کجا صاحب حسنیست ثنا گفتم و وصفش تو چنان صاحب حسنی که ندانم که چه گویم سعدی - غزل عبدالوهاب شهیدی : کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم بار دیگر بگذشتی که کند زنده به بویم ترک من گفت و به ترکش نتوانم که بگویم چه کنم نیست دلی چون دل او ز آهن و رویم تا قدم باشدم اندر قدمش افتم و خیزم تا نفس ماندم اندر عقبش پرسم و پویم لب او بر لب من این چه خیالست و تمنا مگر آن گه که کند کوزه گر از خاک سبویم هر کجا صاحب حسنیست ثنا گفتم و وصفش تو چنان صاحب حسنی که ندانم که چه گویم دوش می‌گفت که سعدی غم ما هیچ ندارد می‌نداند که گرم سر برود دست نشویم سعدی - غزل فخری نیکزاد : هر کجا صاحب حسنیست ثنا گفتم و وصفش تو چنان صاحب حسنی که ندانم که چه گویم دوش می‌گفت که سعدی غم ما هیچ ندارد می‌نداند که گرم سر برود دست نشویم سعدی - غزل