ذهن‌آگاهی چیست و چه کاربردی دارد؟

ما در ساختمانی چهار طبقه زندگی می‌کنیم. مالک ساختمان ساکن طبقه چهارم است و سه طبقه دیگر را اجاره داده است. مستاجر طبقه اول – به نام خانواده حواسیان - پنج تا بچه قد و نیم قد دارد. کارشان دیدن، شنیدن، چشیدن، بوئیدن و لمس کردن است. تمام شور و شوق زندگی در این طبقه جاریست. گاهی روزگار بر وفق مراد است. عطر خوش برنج صدری و خورشت قرمه سبزی در راه پله‌ها می‌پیچد و ترانه‌ای از هایده یا ابی به گوش می‌رسد. گاهی هم اوضاع خراب است و صدای داد و فریاد آرامش آپارتمان را به هم می‌ریزد. اما هر چه هست زندگی آنان بازتاب مستقیم واقعیت است. بی‌کم و کاست. بی هیچ تحلیلی و تفسیری. واقعیت مسلم است که بازتابی از آن در فضا می‌پیچد. درها و پنجره‌های این طبقه تنها راه ارتباطی اهالی ساختمان با دنیای بیرون است. مستاجر طبقه دوم جناب ذهن‌پور فکرپرور است که تنها زندگی می‌کند. آدم عجیبی است. با آنکه هیچ ارتباط مستقیمی با جهان داشته باشد، از همه چیز باخبر است. انگار علم غیب دارد. اهل تحلیل و تفسیر است و تحلیل‌های خودش را به توصیف‌های مبتنی بر واقعیت ترجیح می‌دهد. البته هنرمند بزرگی هم است. فیلم‌نامه می‌نویسد. سرعتش در سناریونویسی از سوپر کامپیوترهای ناسا سریعتر است. ظرف چند ثانیه سناریوی یک سریال صد قسمتی را می‌نویسد و تحویل می‌دهد. روز و شب پنجره‌ها را بسته و پرده‌ها را کشیده است. در تنهایی و تاریکی پشت میز تحریری کهنه نشسته و زیر نور لرزان یک چراغ مطالعه قدیمی سناریو می‌نویسد. مواد خام برای آثارش را از وقایع طبقه اول می‌گیرد. چون - همانطور که عرض کردم - خودش هیچ تماسی با دنیای واقعی ندارد. بنابراین با صداها، تصویرها و بوهایی که از طبقه اول به مشامش می‌رسد کار می‌کند. با این حال دچار توهم همه چیزدانی است. خودش را با بقیه مقایسه می‌کند. دوست‌ و دشمن‌ دارد. اغلب دچار تردید و تذبذب می‌شود. ترجیح و تمایل دارد. با ملال و دلزدگی دست به گریبان است. آرزوهای دور و دراز در سر می‌پروراند. همیشه در جستجوی راهی برای گریز از اینجا و اکنون است. بیشتر در گذشته و آینده سیر می‌کند. عاشق نوستالژی و خیال‌بافی است. در کار سود و زیان است. نقشه می‌کشد. شیفته قضاوت و داوری شتابزده است. خلاصه کوله‌باری از رنج بیهوده بر دوش می‌کشد، بی‌آنکه بداند هر لحظه می‌شود آن را بر زمین گذاشت و برای دمی هم که شده نفسی آسوده کشید. طبقه سوم خیلی شلوغ و پر سر و صداست. خانواده پر جمعیت عواطفیان در آنجا زندگی می‌کند. شش بچه پر جنب و جوش دارند، به نام‌های غم، شادی، ترس، خشم، شگفتی و انزجار. این بچه‌ها عاشق خواندن فیلم‌نامه‌های مستاجر طبقه دوم هستند و به هر خط از هر سناریوی او واکنش آنی نشان می‌دهند. غم زانو به بغل گوشه‌ای می‌نشیند و اشک می‌ریزد. شادی دست افشان و پاکوبان می رقصد. ترس با رنگی پریده در کمد پنهان می‌شود. خشم همیشه عصبانی است و فریاد می‌کشد. شگفتی انگشت به دهان مات و مبهوت نشسته به گوشه‌ای زل می‌زند. انزجار دچار تهوع مزمن است و حالش از همه چیز به هم می‌خورد. گاهی این بچه‌ها دست به دست هم می‌دهند و بازی‌های عجیبی‌ می‌کنند. حال و هوای کل ساختمان همیشه وابسته به بازی آنهاست. بازی غم و ترس اسمش اضطراب است و اعصاب همه را به هم می ریزد. اما وقتی شادی و شگفتی بازی می‌کنند فضای ساختمان سرشار از شور و شعف می‌شود. مالک ساختمان جناب ضمیرزاده است که در طبقه چهارم زندگی می‌کند. ساکت و آرام از آن بالا ناظر تمام وقایع ساختمان است، بی‌آنکه نظری داشته باشد یا کار خاصی بکند. هیچ دخالتی در امور جاری ندارد اما حضورش همه جا احساس می‌شود. اهالی ساختمان وقتی از هیاهوی روزگار خسته و کلافه می‌شوند به دیدارش می‌روند. با زدن زنگ مراقبه دری خودکار به داخل این طبقه باز می‌شود. معماری آنجا با بقیه ساختمان فرق دارد. بر اساس طرحی از آشیانه سیمرغ ساخته شده است. هیچ اسباب و وسیله‌ای آنجا نیست. تمام دیوارها از جنس آیینه است. سکوت کامل در فضای خالی حاکم است. اما همین سکوت درمان دردهای اهالی ساختمان است. پی‌نوشت: معمار این ساختمان اکهارت توله است. این تقسیم‌بندی را نخستین بار از او آموختم. بعد در آثار دیگرانی همچون دیپاک چوپرا، تارا براک و مایکل سینگر خواندم که همگی وامدار اندیشه‌های بلند بودا هستند. من فقط استعاره ساختمان را ساختم که مثل هر استعاره دیگری دچار یک پارادوکس ذاتی است. استعاره به همان میزان که می‌تواند روشنگر باشد، فریبکار هم هست. به همان اندازه که می‌تواند درست به نظر برسد غلط هم هست. مثلا می‌گوییم وقت طلاست تا ارزش زمان را نشان دهیم. اما طلا در برابر وقت پشیزی هم نمی‌ارزد. گاهی آدم حاضر است تمام ثروتش را بدهد و یک ثانیه را بخرد. اما این استعاره همچنان مفید است و به درد می‌خورد. با همین مقیاس این ساختمان هم سراپا عیب و نقص است. سقفش چکه می‌کند و پایه‌هایش سست است. فقط سرپناهی‌ست برای اسکان موقت.

فلسفه اسپینوزا به زبان ساده
▶︎

فلسفه اسپینوزا به زبان ساده

هر روز و یا هر شب اگر خسته و زله بودید، حتماً یکبار، تا اخیرین لحظات این ویدیو را با گوش دل شنوا باش
▶︎

هر روز و یا هر شب اگر خسته و زله بودید، حتماً یکبار، تا اخیرین لحظات این ویدیو را با گوش دل شنوا باش

استدلال منطقی در زندگی روزمره؛ به زبان ساده
▶︎

استدلال منطقی در زندگی روزمره؛ به زبان ساده

بالاترین انرژی با این تکنیک بی نظیر
▶︎

بالاترین انرژی با این تکنیک بی نظیر

تو نیاز داری با این روش بودا مدتی ناپدید بشی تا خودتو جمع و جور کنی
▶︎

تو نیاز داری با این روش بودا مدتی ناپدید بشی تا خودتو جمع و جور کنی

6276 I am sensitive and quick to anger.
▶︎

6276 I am sensitive and quick to anger.

عضله سازی بعد از ۷۵ سالگی: پروتئین این سبزی ۱۰ برابر بهتر از تخم مرغ است! |  نکات سلامتی سالمندان
▶︎

عضله سازی بعد از ۷۵ سالگی: پروتئین این سبزی ۱۰ برابر بهتر از تخم مرغ است! | نکات سلامتی سالمندان

این رفتارهای اشتباه در جمع شما را به شدت ضعیف نشان می‌دهد !
▶︎

این رفتارهای اشتباه در جمع شما را به شدت ضعیف نشان می‌دهد !

اگر دلت گرفت، دلت شکست، دلت همرایت نا مهربان شد و هوایت دیگر مثال گذشته نیست، این ویدیو مال شماست.
▶︎

اگر دلت گرفت، دلت شکست، دلت همرایت نا مهربان شد و هوایت دیگر مثال گذشته نیست، این ویدیو مال شماست.

Unfair Relationship of a Mother towards Her Child.
▶︎

Unfair Relationship of a Mother towards Her Child.

فرق فکر و باور چیست؟
▶︎

فرق فکر و باور چیست؟

چطور مسیر اصلی زندگی‌مان را پیدا کنیم و استاد آن شویم؟ (ترجمه Robert Greene)
▶︎

چطور مسیر اصلی زندگی‌مان را پیدا کنیم و استاد آن شویم؟ (ترجمه Robert Greene)

چطور عادت‌های خوب بسازیم و عادت‌های بد را ترک کنیم؟
▶︎

چطور عادت‌های خوب بسازیم و عادت‌های بد را ترک کنیم؟

عایق آگاهی چیست؟ تکنیکی برای استفاده از مهارت‌های ذهن آگاهی (مایندفولنس یا فراآگاهی) در زندگی روزمره
▶︎

عایق آگاهی چیست؟ تکنیکی برای استفاده از مهارت‌های ذهن آگاهی (مایندفولنس یا فراآگاهی) در زندگی روزمره

چی شد که عاشق بیدل شدم؟ یک قصه واقعی
▶︎

چی شد که عاشق بیدل شدم؟ یک قصه واقعی

رهایی از عصبانیت برای رسیدن به ثروت و موفقیت | دکتر جو دبسپنزا
▶︎

رهایی از عصبانیت برای رسیدن به ثروت و موفقیت | دکتر جو دبسپنزا

پدیدارشناسی پیاده‌روی
▶︎

پدیدارشناسی پیاده‌روی

میان بودن و نبودن : از کوانتوم تا امام زمان
▶︎

میان بودن و نبودن : از کوانتوم تا امام زمان

مثل یک آهنربا آدم‌ها رو جذب کن! | خلاصه صوتی کتاب چگونه با هر کسی صحبت کنیم
▶︎

مثل یک آهنربا آدم‌ها رو جذب کن! | خلاصه صوتی کتاب چگونه با هر کسی صحبت کنیم

مارکوس اورلیوس؛ چگونه در جهانی آشفته آرام بمانیم؟
▶︎

مارکوس اورلیوس؛ چگونه در جهانی آشفته آرام بمانیم؟