قصه بر دار كردن منصور حلاج از تذكرة الاولیاء عطار نيشابورى
ذكر حسین منصور حلاج قدس الله روحه العزيز وگفت: دنيا بگذاشتن زهد نفس است وآخرت بگذاشتن زهد دل وترك خود گفتن زهد جان. نقل است كه پرسیدند از صبر. گفت: آن است كه دست و پاى برند و از دار آویزند وعجب آنكه این همه با او کردند. سایر قصههای کهن ادبیات فارسی را تماشا کنید: • قصههای کهن ادبیات

▶︎
بر دار کردن حسنک وزیر | تاریخ بیهقی

▶︎
شغال در خم رنگ | حکایتی از مثنوی معنوی مولانا

▶︎
گزارش عراقچی از تونلنشینی مقامات و فرماندهان ارشد

▶︎
زیارت قاتل! (طلب آمرزش) | داستان کوتاه از صادق هدایت

▶︎
مرغ ماهی خوار | کلیله و دمنه

▶︎
بایزید بسطامی که بود؟ | کتاب تذکره الاولیا | عطار نیشابوری

▶︎
غم خویش | حکایتی از بوستان سعدی

▶︎
رشید کاکاوند و صحبت از پیچیده ترین شعر سهراب سپهری در کتاب باز

▶︎
مرگ عقاب | پرویز ناتل خانلری

▶︎
شتر ساده لوح | حکایتی از کلیله و دمنه

▶︎
بابک خرمدین | سیر تحول جنبشهای ایرانی

▶︎
نسخه کامل |دوران ناشناخته تاریخ ایران، منصور حلاج و زندگی اش |گفتگوبا شروین وکیلی دررسانه پارسی

▶︎
زندگینامه داستایفسکی : مردی که اعدام نشد

▶︎
آقامحمدخان قاجار | اسیری اخته شده چطور سلسلهای باثبات بنا کرد؟

▶︎
زندگی عجیب عطار نیشابوری: شاعری که با شعرش پرواز کرد

▶︎
سگ ولگرد | داستان کوتاه از صادق هدایت

▶︎
ذات بد | حکایتی از گلستان سعدی

▶︎
تاریخچه شیخیه، بابیت و بهائیت

▶︎
رشید کاکاوند برامون از بزرگترین کج فهمیِ تاریخِ ادبیات جهان میگه... | مهمانان ویژه فصل سوم کتاب باز

▶︎
